روزي كه 57 اقتصاددان كشور، نامه اي سرگشاده خطاب به رئيس جمهور نوشتند و خطر سياستهاي اقتصادي تورم زا را گوشزد كردند، عالي جناب كيهان،در يكي از ستونهاي معلوم الحال خود، به سياق هميشگي اش آنان را به باد استهزاء و ريشخند گرفت و به سخيف ترين شكلي كه از قلمش برميآمد و امكان چاپش را داشت به آنها توپيد.
دولت هم كه انگار نه انگار نامه اي دريافت كرده است. اما بعد از سخنان رهبري با اين مفهوم كه به انتقادهاي كارشناسانه پاسخ داده شود، هم عالي جناب كيهان لفظ قلم شد و هم دولت مثل بچه اي حرف شنو و خشنود از انتقاد(!) نشستي با آنها ترتيب داد پر از به به و چه چه ! و البته مثل هميشه بوق و كرناي اين نشست و عزت و احترام به اساتيد خيلي بيشتر از توجه كردن به اصل مطلب بود.
حالا يكي پيدا شود و برود فشار خون اين اساتيد اقتصاد را بگيرد!
به نظر شما آينده دولت نهم و شخص رئيس جمهور چه ميشود؟
آيا ايشان هم روزي از خبرنگاري شايعه استعفاي خود را به قول سايتهاي طرف دار دولت ميشنود و قويا تكذيب ميكند؟
راستي اين چه رسمي است كه وزيران دولت به اين شكل از كار بركنار ميشوند؟ آيا طور ديگري و محترمانه تري نميشود؟
در يكي از نظر سنجي هاي وبلاگي از خيلي وقت پيش اين احتمال هم به نظر سنجي گذاشته شده: استيضاح دولت.
يعني ممكن است آنقدر اين دولت تخته گاز برود كه مجلس اصولگرا براي حفظ مصالح ملي مجبور به اينكار شود؟
بعضي از نماينده ها كه مدتهاست به شكلهاي مختلف دارند ميگويند : داداش، مرگ من يواش!
به نام خدا
دردسر كار پرطرفدار!
جديدترين كار مهران مديري با نام مرد هزارچهره در شبهاي عيد امسال پخش شد.
مديري و همينطور پيمان قاسم خاني با كارهاي متعددي كه داشته اند نشان داده اند كه اگر بگذارندشان ميتوانند خلاقيت منتقدانه ،جذاب و هوشمندانه اي در به تصوير كشيدن مسايل داشته باشند. البته اگر به حال خودشان بگذارندشان!
آنها همچنين نشان داده اند كه در سرهم بندي كردن يك سكانس با تبليغات ماكاروني و گچ و مربا چگونه متن طنز بنويسند حالا اگر كيفيتش آبكي شد به خوبي بخشهاي خوبش .... وِلِلِش!!!
گفتم اگر به حال خودشان بگذارندشان!
از آنجا كه در همه جاي دنيا معروف شدن دردسر داره، ميبينيم كه كارهاي افرادي مثل مديري ردي از سفارشات آنچناني و از ما بهتراني را هم با خود دارد و هربار اين رد عميق تر ميشود. نمايش تحصن كردن و يواشكي ساندويج خوردن عده اي آپارتمان نشين همزمان با تحصن عده اي از نمايندگان مجلس ششم مشكوك تر از آن بود كه سفارشي به نظر نياد!
مرد هزار چهره امسال هم كه به در و ديوار ميزد! از كوبيدن روشنفكران و فمينيستها تا به يوگاييها زدن و انرژي درماني و ..... دست كمي از مضحكه كردن تحصن نماينده ها نبود.
در اينجا قصد دفاع از كسي يا اعتراض به اينكه چرا به فلاني ، فلان تيكه انداخته اند را ندارم بلكه نكته حرفم اينجاست كه با توجه به محافظه كاري اي كه از آنها سراغ دارم و تا حدودي هم طبيعت كاردر تلويزيون است، خيلي بعيد ميدانم كه خود قاسم خاني و مديري بخواهند اينگونه مستقيم به طيفهاي مختلف بزنند.
اما با توجه به مخاطب گسترده كارهاي مديري و همان محافظه كاري كه گفتم و سابقه پذيرش سفارش در نقطه چين، به نظرم ميآد كه مديري گاهي ناچار به پذيرفتن سفارش است!
و ناگزير است، تكه هاي كوچكي در داستانش لحاظ كند البته با كمك پديده با نمكي مثل قاسم خاني.
اگر خود مديري ميخواست اين نكته ها را نقد كند اصلا جاي حرف نبود،بهرحال هنرمند است ويك ياز ابعاد كارش نقد هنرمندانه آنچيزهايي است كه به نظرش ميآد.
اما درد ماجرا اين است كه سفارشي بودن و جهت دار بودن اين داستانكها آنقدر تابلوست كه شاخص بودن و خلاقيت كارهاي مديري را زير سوال ميبرد و اصلا نميگذارد به چشم بياد.يك هنرمند هيچگاه بخودش اجازه نميدهد كه فقط دست به ترور شخصيت و تخطئه كردن بپردازد.اين كار،كار يك منتقد نيست.
من كه خودم با ديدن اين سريال بيشتر در حال سر تكان دادن با تاسف بودم آنهم براي استعدادهايي مثل مديري و قاسم خاني. خدا نكند كه آنها تبديل به سفارشي دوز بشوند!
يعني اين دو هنرمند كه معلومه باهوش و باذكاوت اند نميدانند كه مردم فرق كار سفارشي و هنري را خوب از هم تشخيص ميدهند و از آنها انتظار ندارند اينقدر راحت وا بدهند؟!
تأسف ِ ادامه دار
چند وقت قبل، در یکی از شبکه های تلویزیونی شاهد برنامه ای بودم که در آن ازفردی به نام استاد "علی اکبری"، متخصص انرژی درمانی به علت تهمت های وارده عذرخواهی می شد.به طور همزمان یکی از شبکه های ماهواره ای تبلیغ گسترده ای را درباره او شروع کرد. پس از بررسی اخبار موجود در اینترنت متوجه شدم که این فرد در سال گذشته به جرم کلاهبرداری دستگیر شده است. از جمله جرم های او، جعل مدرک دکترا از دانشگاه کمبریج و جعل عکس جلد مجله تایمز بوده است. این فرد با ادعای درمانگری مدتها در داخل و خارج ایران به کلاهبرداری با وجوه سنگین پرداخته است.
داستان از چه قرار است؟
داستان ِ اینکه فردی سال گذشته مجرم شناخته می شود و اکنون مورد عفو و پوزش قرار می گیرد،از چه قرار است؟ اینکه شبکه های خارجی دست به تبلیغات انحرافی بزنند، چیزی دور از ذهن نیست، اما رسانه ملی جای مانور چه کسانی است؟ رسانه ملی باید فرهنگ سازی کند و خود، مانع رواج خرافات و ادعاهای واهی باشد، ولی حالا چه شده که آقای علی اکبری کلاهبردار می شود استاد علی اکبری ؟ چه شده که تلویزیون جمهوری اسلامی دست به تبلیغ کسی می زند که قوه قضائیه او را محکوم شناخته است؟ این هم در ادامه داستان اغماء! ...
القاعده فرهنگی باز هم به رسانه ها ناخنکی می زند و از این ناخنک ها بسیارست.
به نظر شما نباید از این افول فرهنگی ابراز تأسف کرد؟ اگر این وضع ادامه یابد انتظار اینکه فردا روزی فالگیر ها و رمالان در رسانه های داخلی برنامه اجرا کنند، خیلی دور از ذهن نخواهد بود.
دوستان خوبم، سلام،
معذرت می خوام که غیبت داشتم. یک کمی سرم شلوغ بود، اما ان شاء ا... از این به بعد سریع آپ می کنم (:
آيا كسي با من هم عقيده است كه وضعيت كنوني فرهنگ كشور مثل يك لك لكِ لنگ ميماند؟!
آيا اين عرصه فرهنگي، مشخصات فرهنگي يك كشور مسلمان و پيشرفته است؟
آيا در حال حاضر چشم اندازي از تحقق سند چشم انداز در عرصه فرهنگي مي بينيد؟
آيا با وجود تاكيدات مكرر رهبر معظم در مورد آزاد انديشي چه در دانشگاه ها بصورت مناظره و چه در حوزه هاي علميه بصورت كرسي هاي آزاد انديشي ، شما چنين چيزي ميبينيد؟
اما در همه اين سالها چرا فلش برنامه هاي فرهنگي به سوي تحول و جهش نبوده است؟ چرا هنوز زيرساختهاي فرهنگي كه خودش زير ساخت عرصه هاي ديگر است، طرح ريزي يا اجرايي نشده است با وجود آنكه رأس هرم حكومت بر آن پافشاري دارد؟
اينكه تا به علم و فناوري نرسيم، راه به جايي نميبريم و نميتوانيم جلوي زورگويي ها بايستيم، هر آگاهي اين را ميداند.
اما براي طرح ها وايده هاي نو و جسارت اجرا كردن بايد آزاد انديش بود.
اگر آزاد انديشي دچار ممنوعيت و محدوديت بشود، خرد مندي، تفكرپويا، نوآوري و تحول نه فقط ازفرهنگ كه از همه عرصه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي رخت ميبندد.
پيامد آن بطور عام عقب ماندگي جامعه است و در حالت فردي و گروهي به افرادي مبدل ميشويم كه يا متحجر و متعصب اند يا بي تفاوت يا عصيانگر و سركش.
آزاد انديشي و آزاد نويسي مرواريدي است كه صدفش گم و گور نشده اما دزديده شده يا شايد بشود گفت پنهانش كرده اند.
اما چه كساني نميگذارند آزادي انديشه در فرهنگ مكتوب و شفاهي اين كشور پا بگيرد؟
كساني كه بايد نام القاعده فرهنگي روي آنها گذاشت.
كساني كه در عرصه فرهنگي و رسانه اي اقدام به ترور فرهنگي ميكنند. كساني كه اجازه عرض اندام به هيچ انديشه و سخن تازه اي نميدهند.كساني كه با ايجاد رسانه هايي مثل خبرگزاري، روزنامه ، وبلاگ و ديگر محصولات فرهنگي يك مافياي رسانه اي تشكيل داده اند وبا تخريب و ترور شخصيت، هر كسي را كه به مذاقشان خوش نيايد از پا در ميآورند يا لااقل با چنين نيتي به سويش نشانه ميروند.
اين طالبان فرهنگي از آنجا كه در لايه هاي قدرت نفوذ و گسترش پيدا كرده اند، براي خود حاشيه امنيتي درست كرده اند و در امنيت حاصله به همه هتاكي ميكنند. حتي خودي ها! از رئيس قوه قضاييه تا رئيس جمهور سابق، از يار ديرينه انقلاب، هاشمي كه هرچه باشد، خائن به ملت و مملكت نيست تا اصولگراي روشنفكري مانند قاليباف يا كهنه سرباز پاسداري مانند محسن رضايي .
و ديگراني كه ميتواند حرف و ايده شان كمكي به بهبود فرهنگي كشور باشد و خيلي از جوانها را كه رميده بودند به ميدان عمل بياورد.
اما هر كسي كه بخواهد باعث تغييري بشود بدون اينكه مهلت بدهند و بررسي كنند كه ببينند منجر به تغيير مثبت است يا تغيير منفي،او را با هجمه اي از اتهامات بي اساس و جنگ رواني تخطئه ميكنند زيرا آنها كاري به نوع تغيير ندارند چون اصلا خواهان تغيير نيستند. تغيير يعني به هم ريختن وضعيت آنها.
و جالب است كه ادعاي وطن پرستي و اقتدا به رهبري شان گوش فلك را پر كرده. اما فقط در حرف چنين است و در عمل راهِ بيراه خود را ميروند.
القاعده فرهنگي خودش داراي انشعاباتي است. افق ديدشان يكسان نيست چون قدرت طلبي افق ديدشان را معلوم ميكند. گاهي وقتي خطهايشان در هم ميرود و براي هم خط و نشان هم ميكشند. اما سلوك و منش همه آنها طالبان گونه است : متحجر، گچ مغز، عاري از شعور، قدرت طلب، انحصار گر، سركوبگر .....
كمترين پيامد وجود اين القاعده، ركود و پس رفت فرهنگي جامعه بوده است. از آن مهمتر نگاه بدبين مردم دنيا به حاكميت اسلامي و نظام جمهوري اسلامي.زيرا مشخصه مشهور اين القاعده فرهنگي، استفاده ابزاري از دين و نظام است. نه امام راحل و نه رهبر معظم انقلاب موافق اين تحجر انديشي ها نبودند اما القاعده فرهنگي براي رسيدن بي مانع به مقاصد خود از نام آنان هزينه كرده و ميكند.
خيلي ها بطور غير رسمي ميدانند كه اين عزيزان دل پرخوني از متحجرين و عقبه گچ مغزشان دارند. ولي متاسفانه دشمنان بيروني تا كنون مجال خانه تكاني دروني را نداده است.
اما يك چيز مسلم است.
تا مادامي كه القاعده فرهنگي وجود دارد وضعيت فرهنگي و پيشرفت فكري كشور بهتر از اين نمي شود.
وقتي هم وضعيت فرهنگي كشور بهتر از اين نشود، نه تنها در چشم انداز آینده کشور افق ره به ترقی را نمیشود دید بلکه ممكن است در جايي سرريز كند. و اين احتمال كم نيست.
این کوپنی شدن بنزین در ادامه خوش بینی ما رو مث یخ آب کرد و ترافیک کمتر که نشد هیچ ، شغل کاذبی هم تحت عنوان خرده فروشی بنزین ایجاد شد. امکان نداره تو پمپ بنزین که میری سراغت نیان و ازت درخواست دو سه لیتر بنزین نکنن.مخصوصا سراغ خانم ها که حتما میرن چون خانم ها راحت تر کنار میآن . مردها هرچی باشه قالتاقی شون مث همه!
از اون طرف نامه احمد توکلی رو به احمدی نژاد میخونم و با خودم میگم: میبینم که راست سنتی هم صداش درومده!
مضمون این نامه تو این مایه ها بود:سیاست خارجی دولت نهم و ذوق کردنهای این دولت و ندیده گرفتنهای عامدانه سوتی ها و مشکلات و در نتیجه عدم تدبیر!
از یه طرف دیگه بگیر و ببندهایی که کسی زحمت به خودش نمیده ماده قانونی اش رو در بیاره.
آره خلاصه این آقای احمدی نژاد تریپ حرف زدنش و عشق است!!!!
قبلا شنیده بودم بروبکس فنی(دانشجوهای فنی مهندسی) لات منش اند و دانشجوهای پزشکی خلاف(به لحاظ جنس مخالف!)
نکته اول:
هفته پيش در اخبار تلوزيون خبري آن هم در دو روز پشت سرهم (چهارشنبه و پنج شنبه) گفته شد در مورد ديدار احمدي نژاد با اعضاي وزارت اطلاعات و تاكيد وي بر اينكه كاركنان اين وزارت ، بهترين انسانها هستند و.....
راستش همان موقع تعجب كردم كه چرا يك خبر را دو روز پياپي در اخبار ميخوانند و اصلا مناسبت اين ديدار چه بوده؟
نکته دوم:
در اين هفته اخباري را در اينترنت خواندم كه تا حدودي مناسبت آن ديدار را برام روشن كرد!
اخبار مربوط است به زنداني شدن فردي به نام پيمان فتاحي(استاد فتاح) كه در بند 209 اوين مدت 6 ماه است به اتهام ترويج ليبراليزم معنوي در بازدداشت به سر ميبرد و طبق اين اخبار در اثر فشار هاي وارده حال جسماني اش وخيم است. وي مسئول جمعيت آلِ ياسين است كه به نقل از پايگاه خبري آن جمعيت با بيش از صد هزار نفر جمعيت، بزرگترين ان.جي.او در خاورميانه است و فعاليتهايش فرهنگي و زيست محيطي است.
اين اخبار از سوي اين جمعيت با انگشت ملامت بسوي عده اي از سربازان گمنام منتشر شده بود.
اتهام وارده به استاد فتاح بخاطر متن سخنراني هاي او در 10 سال گذشته است كه در كتاب جريان هدايت مكتوب شده است.وي اكنون 34 ساله است و همسر باردارش نيز كه گويا نويسنده و پژوهشگر هم هست تهديد به دستگيري شده است.
اتفاقا اين كتاب (جريان هدايت الهي)قبلا از طريق دوستي به من رسيد و من آن را خوانده ام.اين كتاب شامل چند تمثيل داستاني و پرسش و پاسخ جلسه هاي سخنراني است. محور اصلي اين كتاب خدا گرايي است.
در عين حال پاسخ ها و سخنان استاد فتاح در اين كتاب نشان از تسلط او به آنچه ميگويد، فن و مهارت او در روش پاسخگويي و سخنراني است. همچنين بايد بگويم مسايل مختلف را با زباني ساده و روشن بيان كرده وتا جايي كه من از كتاب فهميدم محوريت آن بر مبناي تسليم و عشق بود.و هيچ بدعتي در ان پيدا نكردم.
يكي از ايراداتي كه به كتاب ميگيرند، و قبلا در روزنامه كيهان مطلبي در مورد آن خوانده بودم ،طرح روي جلد است كه شامل آرم همه اديان الهي است.
امااگر اين يك دليل بر ترويج ليبراليزم معنوی باشد، پس بايد همه آنان كه از گفتگوي بين اديان سخن ميگويند هم بايد به همين اتهام بازدداشت شوند!
نکته سوم:
واقعا معني تفتيش عقايد چيست و مرزش كجاست؟
خوش بحالت که ماشین گازسوز نخریدی و فریب وعده ۲۰۰ پمپ گاز تا آخر مهر رو نخوردی! وگرنه باید ساعتها تو صف پمپ گاز ناخونهاتو می جویدی!
خوش بحالت که از اون دختر های دم بخت نیستی که همه فکر و ذکرش شوهر کردنه تا بعدش با خیال راحت هر روز بیان خونه مامان!
خوش بحالت که حسرت ماشین ۵۰ میلیونی زن آنچنانی نداری که بخاطرش هزارتا دوز و کلک بزنی و عمرتو سرش به باد بدی!
(یه روز جلوی آینه به خودم!)
پی نوشت: لازم نیس آدم خودش بخواد خیلی حرف بزنهُ و نظر بده. نقل قول حرف حساب هم عین حرف زدنه. این وبلاگ حرفهای تامل برانگیزی داره....
این موضوع جدید نیست و از قدیم این صحبت بوده اما چون در آستانه کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال مولوی هستیم دلم میخواد اینو بگم:
يكي از مراجع عاليقدر چندي پيش گفته بود كه مولوي مثل بايزيد بسطامي و عطار از فرقه هاي صوفي گري بوده و دشمن اهل بيت است.
و به اين ترتيب ايشان تكليف اين عرفا را يكسره كردند!
اين سخن از سوي برخي ديگر از روحانيون با واكنش همراه بود مبني بر اينكه اشعار مولوي بر سيره اهل بيت است.
نميدانم اين مرجع بزرگوار بر چه اساسي و با چه معيار و ديدگاهي مولوي را دشمن اهل بيت ميدانند اما يك نكته برايم روشن است:
كسي كه در 20 سال گذشته بعد از هشتصد سال اشعارش در دنيا بويژه غرب جزو پرفروشترين كتابها بوده است بلاشك از حق نشاني دارد كه اينگونه ماندگار مانده است.
سرتاسر اشعار مولوي فرياد از عشق الهي است.مولوي عاشقانه ميسرود و اين سرودن از اعماق روحش برميآمد. عشق الهي را حريمي است كه تا محرم نباشي راهي بدان نداري. و اي كاش كه سرسوزني از اين عشق را دريابيم تا به سماع درآييم.
مولوي اگر سماع ميكرد رقص روح اش بود نه مانند مراسم سماع امروزي كه خيلي وقتها بيشتر به بالماسكه ميمياند تا سماع.
مولوي قبل از ديدار با شمس چندين هزار نفر پاي منبري داشت و حكيم شهر خود بود اما از عشق نشاني نداشت. تا آنكه آن اتفاق افتاد و جانش به عشق جان گرفت.و حالا صدها ميليون نفر مستمع دارد.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند
مولوي عاشق بود.عاشق به عشقي كه همه شفا و سعادت است و به معشوقي كه عاشقانه و هميشه، منتظر نگاه عاشقانه اين عاشق كوچك بوده است و هست.
خدايا ما راعاشق خودت كن.اجازه بده دلمان برايت تنگ شود.بگذار وقتي صدايت ميزنيم خودت را بخواهيم و آرزويمان تو باشي. چه عظمتي دارد و چه شور انگيز است نرد عشق باختن با تو.... ای خداي من.